جای بابا به سر سفره ی عیدم خالیست ...


عید است و سفره های هفت سین و شادی های دور هم بودن خانواده و ... امّا یک نفر هست که در کنار قاب عکس بابایش تحویل سال را با اشک جشن گرفت.

یادداشت / عارف ابراهیمی ؛ سردبیر سایت پرگون:

عید نوروز از راه رسیده است ؛ بازارها شلوغ و خیابان ها ترافیک و بر روی لبها خنده نشسته است. همه در تکاپوی عیدند. یک سال دیگر از عمر این دنیا با همه ی تلخ و شیرین هایش می گذرد. آنچه می ماند فقط خاطره هاست. خاطره هایی که گاهی تمام عمر نمی توانی آن را فراموش کنی.

امّا میخواهم کمی با فاطمه صحبت کنم.

فاطمه را که خاطرتان هست؟

فاطمه قلیپور ، فرزند خردسال اولین شهید مدافع حرم شهرستان قیروکارزین « شهید علیرضا قلیپور »

فاطمه خانم سلام.

عیدتان مبارک

عمو جان ، بهترین های دنیا و آخرت را برایت آرزو میکنم. هرچند که بهترین های دنیا و آخرت را خدا به تو ارزانی داشت.

فاطمه جان ؛

لحظه ی تحویل سال را کنار بابا رفتی؟

کنار قبر بابا چه گفتی و چه شنیدی؟

فاطمه جان ؛ ما شرمنده ایم که فرزندانمان را در کنار خود می بینیم و تو را در کنار عکس بابایت. وای بر ما اگر فراموش کنیم عظمت روح بابای مهربانت را که برای آسایش فردای فرزندان ما و برای احتزاز پرچم عمه ی سادات زینب کبری (س) امروز را با نبودنش برای تو تلخ کرد. امّا نمیدانم چه سری است که خدا تو را و همه ی فرزندان شهدا را چنین صبری داده است.

فاطمه جان ؛ به بابایت افتخار کن ، به بابای شجاع و دلیرت افتخار کن. هزاران نوروز می آید و میگذرد امّا هرگز نام بابایت از بلندای قلّه ی معرفت و جوانمردی به پایین کشیده نخواهد شد. بابا علیرضای تو رفت تا بار دیگر دخترهای یتیم را سیلی نزنند. رفت تا دیگر گوشواره ها را از گوش دختر بچه ها بیرون نکشند.

دلگیر نشو

از طعنه ی بی معرفت هایی که نمیدانند امروزشان مدیون چه کسانی هستند دلگیر نشو.

آنان چه میدانند چه حالی دارد وقتی اطرافت را نگاه میکنی و دست دختربچه ها را در دست بابایشان می بینی؟

بخند و افتخار کن به بابایت. چادرت را محکم به سر کن و بدانکه هنوز ما قدردان بابای مهربان تو هستیم.

به دلِ مردم ایران همه شور و حالیست

چون که عید آمده وقت شعف و خوشحالیست

دختری خیره به عکس پدرش هی میگفت ...

جای بابا به یرِ سفره ی عیدم خالیست ...

پایان/

 


۲ فروردين ۱۳۹۵